أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

278

قانون ( فارسى )

دو سبب هست : اولا مسئله عرضه و تقاضا است . كبد - چنان كه دانستى - منبع مادهء سودائى است و آن ماده را به طحال تحويل مىدهد . سهم طحال از مادهء سودائى كه از كبد مىرسد ، اندازه معيّن دارد . اما اگر طحال برآمد و بزرگ شد مادهء سودائى بيشتر مىخواهد . كبد در زياد كردن مادهء سودائى سهميهء طحال بايد بيشتر كوشش كند . ناچار خسته مىشود و نيرويش به كاستى مىگرايد . ثانيا كبد كه سرگرم فراهم آوردن مادهء سودائى بيشتر است كه ما يحتاج طحال بزرگ شده را تأمين كند ، كمتر از حالت طبيعى مىتواند به توليد خون خوب و پسنديده بپردازد در نتيجه از بىخونى ناتوان مىشود . 5 - ممكن است كليه در بيمارى كبد شريك باشد ، در آن صورت كليه و كبد كه هر دو بيمارند در ايجاد استسقا همكارى مىكنند . و احتمال دارد كبد خود هيچ نوع بيمارى ويژه به خود نداشته باشد ، اما بيمارى كليه بر آن اثر گذارد . مثلا كليه سرد مزاج يا گرم مزاج است . كه گرم‌مزاجى كليه در اين‌باره ويژگى دارد . يا راه‌بندان در كليه رخ داده است ، كليه به سفت شدن گراييده است و نمىتواند مادهء آبى را چنان كه لازم است جذب كند . 6 - شايد از اشتراك روده‌ها با كبد استسقا بوجود آمده باشد . بويژه اكثرا رودهء روزه‌دار در اين خرابكارى سهيم مىشود ، زيرا روده همسايهء نزديك كبد است . رودهء روزه‌دار بيمار مىشود و بيماريش بر كبد تأثير مىگذارد . 7 - ممكن است از مشاركت آبدان ( مثانه ) باشد . 8 - احتمال دارد از اشتراك زهدان باشد . 9 - بعيد نيست كه ريه در بيمارى كبد كه سر به استسقا كشد شركت داشته باشد . 10 - شايد حجاب در اين خرابكارى شريك باشد . اگر بيمارى استسقا از اثر شركت گرده ( كليه ) با كبد است ، گفتيم در حالاتى روى دهد كه كليه گرم يا سرد مزاج باشد يا راه‌بندان در كليه رخ دهد يا كليه سفت شود . اما بايد اين را نيز اضافه كنيم كه ممكن است علّت نه از سوء مزاج سرد و گرم و نه از وقوع راه‌بندان و سفت شدن كليه باشد ، بلكه ورم در كليه پديد آيد و آنچه سبب راه‌بندان مىشود ورم باشد كه مانع كار جذب كردن مادهء آبى شده است . همين‌طور است حكايت روده‌ها ، روده هرگاه حالت متغير بر او وارد شود و بيمار به شمار آيد ، ممكن است در بوجود آوردن بيمارى استسقا با كبد شريك شود . اما تنها تبديل و تغيير حالت روده‌ها نيست كه مىتواند در پديد آوردن استسقا با كبد شركت داشته باشد . بلكه ممكن است از درد و آزارهاى روده مانند : پيچش شكم ( مغص ) ، پوست‌اندازى و قولنج بشدت آزاردهنده و غيره باشند كه سبب ناتوانى كبد مىشوند . منظورمان از اشتراك زهدان تنها آن نيست كه حالت زهدان تغيير يابد ؛ منظور اصلى اين است كه از آزار در زهدان و از بند آمدن خون حيض در آن ، ناتوانى به كبد روى آورد . 11 - شايد مقعد طرفى از اين اشتراك باشد . مثلا خون بواسير كه بايستى جريان يابد در آنجا بند آمده است . و اين بند آمدن خون بواسير در مقعد بر كبد اثر گذاشته و كبد را ناتوان كرده و كبد